قهرمان ميرزا عين السلطنه
3605
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خود گيلان مىفرستد و رشت را تهديد مىكند و خيلىخيلى اقدامات ديگر از اين قبيل كه بنده كليّاتش را عرض كردم و جزئياتش را لازم نيست بگويم چون مفصل مىشود . يك فايده كه آن روز داشت يعنى يك حسن كه آن روز داشت و امروز ندارد اين است كه آن روز يك پولى داشتيم براى دفاع كردن آن همه مشكلات ، و بدبختانه امروز آن پول را هم نداريم . متأسفانه دستمان تهى است . معايب ديگر هم در كار خيلى است . معلوم است مملكتى كه بحران كابينه هفتهها طول پيدا كند شايد دو ماه طول بكشد و اختلاف احزاب نگذارد كه يك كابينه تشكيل شود كارها صورت صحيحى پيدا نمىكند . كارهاى ادارات سخت و ايالات بىحاكم ، ولايات بىمأمور . در همهء اين بدبختيها علاوه شده است يكى مسئلهء التيماتوم كه لا ينحل مانده است و از آن روز كه اين اولتيماتوم رسيده است هيئت وزراء ساعى بودند به اتفاق وكلا نوعى آن را رفع نمايند و تا امروز موفق نشدهاند . بدبختانه درست ملاحظه فرمائيد معايب و امراض را تشريح كنيد مىبينيم براى چارهء آنها علاج منحصر است به تشكيل و تعيين يك حكومت ثابت مقتدرى كه همانطورى كه مسئوليت دارند اقتدارى هم داشته باشند . در صورتى كه اصلا حكومتى هم نداريم تا چه برسد به حكومت مقتدر . گمان مىكنم يك يا دو ماه است وزراء هم نداريم . « رهبر ايران نو » شمارهء يك غرهء محرم 1330 ، اول جدى بقيهء جلسهء 317 . و اگر هم موقتا رفع بحران شده است و يك اشخاصى معرفى شدهاند به واسطهء رفع نشدن پارهاى از اختلافات و پارهاى اشكالات هيأت وزرا يك اسم بلامسمّى بوده است و در حقيقت وجود خارجى نداشته است و اين خيلىخيلى بدبختى است در يك همچو موقعى كه چارهء منحصر داشتن يك حكومت مسئول و مقتدرى است هيچ حكومت نداريم و چون اينجا رسيدم لازم است قدرى مبسوط و مفصل عرض بكنم ( در اينجا قدرى از تاريخ اشتغال خودش به وزارت خارجه بيان مىكند . ماحصل مطلب اين است كه گفتند چون ديگر آدمى نداريم و در ايران قحط الرجال شده ناچار بايد وزير خارجه باشيد . حالا وجود منحصربهفرد مملكت شده و البته همينطور مملكت نگاه مىدارد و مناسبات دول همجوار را مرعى و منظور مىدارد ) . اين دلايل كه مىآورم پرمفصل نبود ، فروع زيادى نداشت . بنده مىگفتم از اينكه بنده وزير خارجه شدم يا ديگرى وزير داخله علاج كار مملكت را نمىكند . درد و علاج مملكت تشكيل يك حكومت مقتدر ثابتى است . اولا در تمام ممالك دنيا حتى در ممالك جمهورى آنجائى كه اكثريت اهالى مزاياى اخلاق و تمدن است يعنى بيش از ما مراتب اخلاق را دارا هستند منكر اقتدار حكومت نيستند به جهت آنكه هميشه مسئوليت را با اقتدار و اختيار توأم و اين دو را مستلزم